تبليغاتX
خلوت دل
 دل واژه
كپي برابر اصل نيست

مدتي است كه در خلوت دل ننوشتم، به جايش در وبلاگ اصلي بسيار درگير و فعال بودم، منظورم همان دل است جايي كه براي هر كدام از ما صدها دل نوشته، خاطره و ... ثبت مي گردد و داراي لينك هاي متعدد و متنوع است كه در هر زمان و هر مكان بدون در نظر گرفتن شرايط ديجيتالي قابل دسترس مي باشد.
آري در اين شرايط است كه مي توان بيان كرد كه كپي برابر اصل نيست، هرچقدر كه در نوشتن و استفاده از كلمات و واژه ها از خود تبحر نشان دهي نمي تواني بطوركامل آن حس دروني را به ديگران القا نمايي.

خون خور و خامش نشين كه آن دل نازك طاقت فرياد دادخواه ندارد
|+| نوشته شده توسط علي در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386  |
 جهان دل


شايد در آن لحظه اين بيت را زمزمه مي كردي:
آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است با دوستان مروت با دشمنان مدارا

|+| نوشته شده توسط علي در یکشنبه هفدهم دی 1385  |
 دلبستگی
این سنگ به دیوار سمت چپ از درب ورودی صحن آزادی واقع در حرم مطهر آقا امام رضا (علیه السلام) می باشد که با کمی دقت می توان نام مبارک پیامبر گرامی اسلام (محمد) را مشاهده کرد. التماس دعا
|+| نوشته شده توسط علي در دوشنبه چهارم دی 1385  |
 گمگشته دل
گفته بودی از طراوت بگویم

حاجی جون

طراوت نیازی به بیان ندارد

با آمدنش هم من و هم تو  و هم خود طراوت زندگی را دگرگون می کنیم

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور

...

 

|+| نوشته شده توسط علي در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385  |
 حريم تنهايي

دل

مخزن اسراريست كه با كليد ؟ مي توان آنرا گشود.

 

|+| نوشته شده توسط علي در دوشنبه دوم مرداد 1385  |
 قصه ناتمام
پسر سبزه همین دیروز بود که وارد کلاس شد

خانم معلم معرفی می کند

 م م همکلاسی جدید شماست

دو کلاس یکی آمده- باهوش و با استعداد

کنارم می نشیند

رفاقت و رقابت آغاز می شود

مدتی نگذشت که رقابت رخت بر بست و جای خود را به رفاقت داد.

سالها با پسر این قصه بودم تا اینکه...

روز عاشورا بود که دیدمش

دلخور بود و شاکی

بعضی اوقات نمی توان آنچه که در دل داری به زبان آوری- او که حالا دارای پسرکی شده در انتظار رفیقی برای پسر خود می باشد اما نه از نوع اول.

|+| نوشته شده توسط علي در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385  |
 میراث
...

تا بوده همین بوده

  پیران از کف رفته

   ارث های بر جامانده

     نقشه های ناسنجیده

      آروزهای بر باد رفته

       نسل های بجا مانده

         گوسفندان گرگ دریده

          پندهای بگوش نخریده

             تا بوده همین بوده

|+| نوشته شده توسط علي در یکشنبه چهارم تیر 1385  |
 میعادگاه

صدایی آشنا به گوش می رسد، گویا هنوز زمزمة خلوت دل پیرمرد در میعادگاه یار است که مرا به خود می آورد . در را باز می کنم ، مناجات عاشقانه او سکوت را نوازش میدهد. نزدیک تر می شوم ، آری درست است چهرة نورانی او را که همچنان در حال راز و نیاز است می بینم اما یک لحظه ، کسی مرا می خواند. ای پسر! تو کجا؟ این عاشق و معشوق کجا؟ با خود بارها عهد بستم اما.....

سالها می گذرد که من دیگر آن صدای دلنواز را نمی شنوم ....

 

|+| نوشته شده توسط علي در سه شنبه سی ام خرداد 1385  |
 امید

همیشه حسی وجود دارد تا در گوشه ای از خلوت دل بتوان با آن حرف زد ، هنوز چند ماهی از عمر باقی است چه می دانیم شاید لحظه ای ! انتظار آمدن ، رفتن ، دیدن ، شنیدن، مهم اینست بخاطر چه چیز؟  بگذریم هوا سرد و بی روح چون مردمی آهنی ، مرور زمان تنها نشانگر تکرار رفتارهای غلط و بی جان است.

    درجای جای این وسعت سبز، سبزه هایی رو به خزان هستند همچون ذوب شدن گوله ای از برف با این تفاوت که او کسی را شاد نمی کند. سالهاست که مرده ایم ، نه! ای کاش مرده بودیم ، زنده هایی که مرده ای متحرکند و جزآلوده کردن محیط و اطراف خود هیچ ثمری ندارند .

پس تنها پاکی ، تویی.

تنها امید، تویی.

تنها ناجی، تویی.

تنها ......

 

|+| نوشته شده توسط علي در سه شنبه سی ام خرداد 1385  |
 مسافر
به نام حافظ خلقت

همسفر‌

    مقصد تنها به فاصله یک غزل است.

       پس خوش بخوان و با توکل به او خوش بران.

|+| نوشته شده توسط علي در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385  |
 
 
بالا