پسر سبزه همین دیروز بود که وارد کلاس شد
خانم معلم معرفی می کند
م م همکلاسی جدید شماست
دو کلاس یکی آمده- باهوش و با استعداد
کنارم می نشیند
رفاقت و رقابت آغاز می شود
مدتی نگذشت که رقابت رخت بر بست و جای خود را به رفاقت داد.
سالها با پسر این قصه بودم تا اینکه...
روز عاشورا بود که دیدمش
دلخور بود و شاکی
بعضی اوقات نمی توان آنچه که در دل داری به زبان آوری- او که حالا دارای پسرکی شده در انتظار رفیقی برای پسر خود می باشد اما نه از نوع اول.
|
+| نوشته شده توسط
علي در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385
|