تبليغاتX
خلوت دل - قصه ناتمام
 قصه ناتمام
پسر سبزه همین دیروز بود که وارد کلاس شد

خانم معلم معرفی می کند

 م م همکلاسی جدید شماست

دو کلاس یکی آمده- باهوش و با استعداد

کنارم می نشیند

رفاقت و رقابت آغاز می شود

مدتی نگذشت که رقابت رخت بر بست و جای خود را به رفاقت داد.

سالها با پسر این قصه بودم تا اینکه...

روز عاشورا بود که دیدمش

دلخور بود و شاکی

بعضی اوقات نمی توان آنچه که در دل داری به زبان آوری- او که حالا دارای پسرکی شده در انتظار رفیقی برای پسر خود می باشد اما نه از نوع اول.

|+| نوشته شده توسط علي در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385  |
 
 
بالا